هم چنان كه از نامش پيداست‌، از اعقاب عبدالقادر جيلي (دوازدهم ـ1) موٴسس نامدار طريقت قادريه بود؛ نسبت جيلي (يا جيلاني‌) منسوب به گيلان در ساحل درياي خزر است‌.
او آثار ديني زيادي به شيوه‌ٴ صوفيانه نوشت‌، كه دست‌كم دوتاي آنها شرح‌هايي است بر كتاب‌اﻷٴسفار و الفتوحات‌المكيه‌ٴ ابن عربي (سيزدهم ـ1).

نعمت‌الله ولي

صوفي ايراني كه به فارسي مي‌نوشت (1330ـ1431م / 731ـ834 ه ق‌).
سيد (يا شاه‌) نعمت‌الله‌بن عبدالله‌، از اعقاب امام باقر پنجمين امام شيعيان بود. او در سال‌1330/1331م در حلب زاده شد. به عراق و بعدها (1354م‌) به مكه سفر كرد و در آن‌جا شاگرد و خليفه‌ٴ شيخ يافعي (چهاردهم ـ1) شد. پس از مرگ او (1367م‌) به سمرقند، هرات و يزد سفر كرد و سرانجام (حدود 1406م‌) در ماهان نزديك كرمان اقامت گزيد. در پنجم آوريل 1431م‌/ بيست‌ويكم رجب 832 ه ق در ماهان از دنيا رفت و در آن‌جا به‌ياد او خانقاهي به‌وجود آمد.
آرامگاهش در آن خانقاه محل زيارت است‌.
فرقه‌ٴ درويشي كه او تأسيس كرد و به نامش به نعمت‌اللهي موسوم گرديد، مورد حمايت‌ فرمان‌روايان مختلف‌، به‌ويژه شاهرخ‌، نوه‌ٴ تيمور قرار گرفت‌. او ديواني از اشعار صوفيانه و تعداد زيادي رساله در تصوف (حدود 100 تا) دارد. ولي شهرتش بيشتر به‌عنوان ولي و صاحب‌ كرامات است تا شاعر و حكيم‌. او پيرو يافعي و به‌طور غيرمستقيم ابن عربي اندلسي (سيزدهم‌ ـ1) بود. اين مثال خوبي است از انتشار آموزه‌ها از غرب به شرق از راه مكه‌.

فضل‌الله حروفي

بنيان‌گذار ايراني فرقه‌ٴ تصوفي كه بيشتر در تركيه رونق يافت (1339ـ1393م / 740ـ795 ه ق‌).
فضل‌الله‌بن ابي محمد تبريزي در استرآباد زاده شد. در سال 1373 ميلادي حج گزارد و در سال 1393/1394 م يا 1402 1401/1402 م به‌وسيله‌ٴ تيمور كشته شد.
تحت تأثير آموزه‌هاي قرمطي‌1، يعني رشد افكار هرمسي‌، نوافلاطوني‌، نوفيثاغوري و صابئي در يك بستر شيعي‌، فلسفه‌ٴ عرفاني تازه‌اي عرضه كرد كه در آن اهميت زيادي براي ارزش‌ عددي حروف الفبا قايل شد و لقب خود او حروفي و نام فرقه‌اش حروفيه از آن ناشي شده‌است‌. به‌چنين انحرافاتي در جلدهاي قبلي اين كتاب هم برخورده‌ايم‌، از قبيل آيين قَبّاله و گماتريا، كه‌ آنها را به‌صورت‌هاي گوناگوني در ادبيات سده‌هاي ميانه مي‌توان يافت‌.
مهم‌ترين اثر فضل‌الله جاويدان كبير است كه تركيب غريبي از عربي‌، فارسي و لهجه‌ٴ


1.  ¿ مقاله‌ٴ ماسينيون در دايرةالمعارف‌اسلامي (ج 2، ص 767ـ772، 1925)؛ در مورد تأثير قرمطيان در شيمي ¿مقدمه 2، 1906.